264
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:50
شت شت شت شت شت شت شت شت شت شت شت شت شت شت شت : +استرس
265
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:50
265 چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ • 22:4 16ساعت و 58دقیقه مانده به کنکور....هووولییییی فاااااک +بعدازظهر قلعه حیواناتو خوندم الانم دارم ساعت شومو میخونم... +مردم انقد کتاب درسی خوندم... محدثه•
266
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:50
من که احساس میکنم خیلی از سوالارو ازرو بلدیت زدم دیگه نمیدونم والا...
267
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:50
چرا اخه خلاقیت تصویریو 16درصد زدم؟من که همیشه بالای 50میزدم...گریه و اشک و زاری و ضجه و مویه... :(
268
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:50
268 سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۶ • 0:58 آنقدر دوری که پیش از رسیدن رویایت به خواب من صبح شده ، بی خداحافظی رفتی ، بی سلام برگرد ، انگار هیچ اتفاقی نیافتاده... فقط نگاهم کن ، شاید دوباره عاشقم شدی... +نیلوفر لاری پور محدثه•
269
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:50
269 چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ • 3:37 تولد ایلیا،فردا میریم کوه،کلاسای کنکورعملی،استاد گنجیان میگه تو قبولی،رویا میگه تو کارت خوبه،خسته م،کوفته،هی الکی تو کلاس میخندیدم،همش دامن میپوشم،خوابتو دیدم،دیشبو تو بغلت خوابیدم،دلم واست تنگ شده،دوست دارم،عاشقتم،میخوامت...! یه چیزی تعریف کنم،اسم خانوم استا...
270
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:50
فاک به این زندگی مزخرف بی همه چیز:|
271
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:50
271 چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۶ • 1:19 تو چه بامن کردی کنکور عملی! فاک بر تو و نمره ی صدت! . حسینووووو اااااه . خبرها حاکی یا هاکی از اینه که پانزدهم جواب میاد! یاد نازده استاد بازیار افتادم:) ااااه چقد دلم واسش تنگ شد:) محدثه•
272
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:50
272 شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۶ • 3:9 چقدر زود یادت رفت که قرار بود هیچوقت از دلامون دور نیافتیم به شروع این احساس که قرار بود عشق باشه هر دوتامون بله گفتیم... +کسی که برای بودن کنار تو زندگیشو داد... محدثه•
273
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:50
273 چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ • 2:2 تو گفتی بیام تهران،باهم بریم تموم کافه ها و گالریا و خیابونا و پارکارو بگردیم...البته یادم نیس کافه هارو گفتی یا نه ولی اون سه تارو مطمئنم...ولی حالا من بیام تهران با کیا اینجاهارو بگردم؟پس امیدوارم تهران قبول نشم و برم رشت...حداقل اونجا کسی قول نداده باهام همه جا ...
254
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:39
5روز و 15ساعت مونده فقد... خواسدم استرس بدم... :دییییییییی
255
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:39
255 شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ • 0:53 دلم میخواد به بدترین شکل ممکن تورو بزاره بره تا بتونم تموم نابلدیایی که داشتمو به قشنگترین شکل ممکن واست بلدی کنم تا ردیف شه حالت فقط با کارای من بعد تو واسه من هرکاری کنی منم همینطور بعد...خواستم بنویسم همه بفهمن چقد ماهمو با وجود همه پلایی که شکستیم دوست داریم که بعد ب
256
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:39
256 شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ • 17:23 این 4روز و 21ساعت مزخرف بی خاصیت تموم شه راحت میشم...راحت البته که نه باز یه ماهی باید واسه کنکور عملی تمرین کنم فشرده ولی بازم راحت میشم... +به نظرتون اتاقمو چه رنگی کنم؟ محدثه•
257
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:39
گشاد اونی نیس که هی میده گشاد منم که هی میگم از فردا... فاعک بر من ÷|
258
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:39
258 یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۶ • 1:0 دلم میخواد یه بلاک دسته جمعی داشته باشم ولی حیف که ازین خر یا شایدم بچه بازیا خوشم نمیاد پس میریم رو گزینه حذف همگانی... +ممد میگه تاثیرات کنکوره رد دادی... +داریوش میگه با دوستات پاشو بیا ویلا بعد من نمیدونم چرا باید همچین پیشنهادی بده این ادم مثلا روشن فکر داغوووون
259
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:39
259 یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۶ • 15:27 من 3روز و 23سه ساعت دیگه کنکور ندارم واسه همینم الان نشستم شالگردن بادمجونی میبافم... درجواب شماهایی که میگین اول تابستونو شالگردنم باید بگم جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت بود...؟ محدثه•
260
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:39
260 یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۶ • 19:20 کارت ورود به جلسه ما که صادر شد خدا کارت ورود به جلسه شماروهم صادر کنه... من برعکس بقیه اصلا از دادن کنکور استرس ندارم همش استرس دارم نکنه شماره فلان و فلونم اشتباه باشه یا دیر برسم یا اصلا ثبت نام نشده باشم... همیشه درهمه موارد استرس های جانبی داشتم در همه ی موارد...
261
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:39
261 دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۶ • 0:30 شدیدا خیلی شدیدددد خیلی خیلی شدید بهمن میخوام البته یه اس ام اس با این مضمون که من هنوزم خیلی میخوامتا میتونه جایگزین صدتا شایدم هزارتا پاکت بهمن باشه... +تورو اینجوری کم همون ارزو بود که هیچوقت نکردم... محدثه•
262
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:39
262 دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۶ • 23:25 طی یک عملیات غرانه مامانو مجبور کردم به سعید بگه واسم رنگ بخره تا اتاق مرضیه رو رنگ کنم و اسباب کشی کنم از اون اتاق که عاشقشم ولی پر خاطره هاییه که میره رو مخم...از یه طرفم داشتم وابسته اون اتاق میشدم و چه وابستگی مزخرفی...خلاصه اینکه امشب اخرین شبیه که تو این اتا...
263
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 3:39
ایا شما باورتان میشود که پس فردا روز کنکور است؟ کار اتاقم تموم شد و ما ساکن شدیم....