262
دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۶ • 23:25
طی یک عملیات غرانه مامانو مجبور کردم به سعید بگه واسم رنگ بخره تا اتاق مرضیه رو رنگ کنم و اسباب کشی کنم از اون اتاق که عاشقشم ولی پر خاطره هاییه که میره رو مخم...از یه طرفم داشتم وابسته اون اتاق میشدم و چه وابستگی مزخرفی...خلاصه اینکه امشب اخرین شبیه که تو این اتاق میخوابم...کلی هم وسیله اضافه داشتم که ریختمشون دور...جمعا حالم خیلی خوب نیس...
محدثه•
برچسب:
نویسنده: نیکی زارعی
تاريخ: چهارشنبه
14 تير
1396 ساعت: 3:39